خرید بک لینک
امروز ظهر مادرم بعد اينكه از كلاس قران برميگشت ...

يه راننده با يه شاستي بلند دويست سيصد ميليوني با دنده عقب زد به مادرم ..

راننده تهراني بود ..

حسب ادعاي زنش و يكي از دوستام مردمي كه دور وورش بودند

به راننده گفتن اقا فرار كن فرار كن گرفتار ميشي ها ...

يا امام زمان ..

ادمهاي اخر الزمان به جاي اينكه دلشون براي يه زن بدبختي داره از درد فرياد ميكشه بسوزه ..

دلشون براي يك راننده با ماشين دويست سيصد ميليوني ميسوزه ..

حالا بعد يكي از دوستام با يه مغازه دار شمارش رو نوشت به اورزانس زنگ زدند و مادرم رو به بيمارستان رسوندند ..

جالب اينجا بود بعد اينكه مامور كلانتري اومد و گزارش نوشت ماشين رو توقيف كرد..

زن راننده با كمال پررويي گفت مقصر ما بوديم كه حرف اونا رو گوش كرديم فرار نكرديم ..

خدا بيامرزه كسايي كه گفتن ما فرار كنيم ..

برادرم قاضي فوري جوابشو داد گفت خانم همين اتفاق براي دختر خودت اتفاق ميفتاد ..

افتخار نكن كاري كه وظيفه ت بوده رو انجام دادي ...

البته اينم بمونه خانم پرستار وظيفه ش رو انجام نميداد و پشت گوش مينداخت با گستاخي هر چه تمامتر صحبت ميكرد و بعد داداشم تهديدش كرد مثل ادم صحبت كن من با مجرمها اينجوري صحبت نميكنم خودشو حمع كرد ..

واقعا نميدونم چي بگم ..

فقط مطمئنم دور ه اخرالزمانه كه ارزشها ضد ارزش شده ..

مردم دلشون براي يك راننده بي احتياط بات ماشين دويست سيصد ميليوني ميسوزه و ترغيبش ميكننن كه فرار كنه تا اونجايي كه زن راننده افتخار ميكنه كه مصدوم رو به بيمارستان رسونده

و دلشون براي يك زن ستمديده كه گوشه خيابون افتاده و قرياد ميكشه نميسوزه ..

متاسفم براي جامعه و مملكت خودم همين ..

برچسب: نویسنده: اشکان احمدپور تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 12:24

صفحه بندی