
سلام ..بالاخره اربعین هم رسید..خدا رو شکر هنوزم که هنوزه حسینی و علویهستیم ....ایت الله مرعشی نجفی با اون درجه علمی و معنوی والایی که داشتند دعا میکردند خدایا به حق ۱۲۴ هزار پیامبر کمکم کن...
ادامه مطلب
https://www.aparat.com/v/LsZfv سلام به بزرگان غریبانه چقدر زود اربعین هم رسید الان داشتم با برادرم صحبت میکردم .. چقدر علی گندابی ها بودن عاقبت به خیر شدند ..مرحوم حاج کافی چقدر تو صحبتهاش از عاقبت به خیر نشدن میترسید ... چند وقت پیش تو خلوتم داشتم با خودم فکر میکردم سقراط دانشمند بزرگ یونانی استاد افلاطون و ارسطو 2500 سال پیش تو دادگاه اتن محاکمه شد و اخر کار اعدام شد میدونید جرمش چی بود ؟؟ انکار وجود خدایان اتن و اعتقاد به خدای احد و واحد باری تعالی و اعتقاد به زندگی پس از مرگ برادران و خواهران بذارید مذهبی ها رو مسخره کنن .. چیز تازه ای نیست .. فقط اگر م ما گنه کار بودیم فردای قیامت به خدا نگاه کنیم و بگیم ما گنه کار گستاخ نبودیم و ما عاشق 14 معصومت بودیم .. ...
ادامه مطلب
عنایت امام رضا(ع) به آیتالله مجتهدی تهرانی اگر حاجتی داشتی، امام رضا(ع) را سه مرتبه به جان امام جواد(ع) قسم بده که برآورده میشود و من خودم حاجتی داشتم و این کار را کردم و در همان شب آیتالله سیّد محمّد خوانساری را در خواب دیدم و پاکتی را که محتوای بیست هزار تومان بود به من دادند و ضمن آن احوال طلاب را پرسیدند و فرمودند: پول را بین طلبه ها تقسیم کن و وقتی از خواب بیدار شدم، چون نام ایشان «سیّد محمّد تقی» بود، فهمیدم امام جواد(ع) به ما عنایت کردهاند و حاجتم بیشتر از طلبم برآورده شد! سلام امام رضا ..به فرزندت امام جواد قسمتون ميدم ..به فرزندت امام جواد قسمتون ميدم..به فرزندت امام جواد قسمتون ميدم همه كساني كه از شما حاجت ميخوان با كرم و حكمت خودتون به بهترين نحو ممكن حاجتشون رو بديد.. ...
ادامه مطلب
داستان رسول ترك رسول دادخواه خیابانی تبریزی معروف به حاج رسول تُرک، از عربدهکشهای تهران بود، اما عاشق امام حسین(ع) بود. در ایام عزاداری ماه محرم شب اول، بزرگان و صاحبان مجلس محترمانه بیرونش کردند و گفتند: تو عرقخوری و آبروی ما را میبری! حاج رسول برگشت و داخل خانه رفت و خیلی گریه کرد و گفت: ناظم ترکها جوابم کرد، شما چه میگویی، شما هم میگویی نیا؟! اول صبح در خانهاش را زدند، رفت در را باز کرد، دید، ناظم ترکهاست، روی پای حاج رسول ترک افتاد و اصرار کرد بیا بریم، گفت: کجا؟! گفت: بریم هیئت! حاج رسول گفت: تو که من را بیرون کردی؟ گفت: اشتباه کردم، حاج رسول گفت: اگر نگویی نمی آیم! ناظم گفت دیشب در عالم رؤیای صادقانه دیدم، در کربلا هستم، خیمهها برپاست، آمدم سراغ خیمه سید الشهدا(ع) بروم، دیدم یک سگ ا...
ادامه مطلب